ناصر الدين شاه قاجار

83

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

روز پنجشنبه بيست و سوم [ شهر شعبان ] امروز بايد رفت به قزل رباط . چهار فرسنگ مىگفتند ، اما شش فرسنگ راه است . [ 328 ] صبح سوار شديم حاجى وزير كچين « 1 » ، بسيار بلندى گفت ، وقتى كه بيرون آمدم معلوم شد آقا براى ايستادن پاشايان رومى و . . . اين‌طور كچين گفته است . كالسكه كوچك قشنگى ، زمستانى ، از جانب سلطان آورده‌اند . كالسكه‌چى ، بالاى جعبه جلو كالسكه نشسته [ بود ] تازيانه بلندى در دست داشت . لباس قلاب‌دوز زرد ، به طور رومىهاى قديمى ، و مثل چوخاچيكن قديم است . سوار اسب شدم . قدرى راه با پاشايان ، حسام السلطنه و . . . صحبت شد بعد به كالسكه سلطان نشستيم . خيلى كوچك و تنگ بود . اما بسيار قشنگ است دو فرسنگى سوار كالسكه رانديم ، الى ناهارگاه . بعد از كالسكه درآمده سوار شديم . دست راست رفتيم به آفتاب‌گردان ناهار آوردند ، خورديم . هنوز چندان احوالم خوب نيست . بخصوص سينه‌ام ديشب خيلى درد مىكرد . امروز هم درد مىكند . اذيت كرد پيشخدمت‌ها همه بودند . الى ناهارگاه زمين پست و بلند كمى دارد . اما اغلب صاف بود راه كالسكه هم خوب بود . دست راست بعضى دهات و آبادى بود و خيلى از دور ، بعضى كوه‌هاى كوچك مثل تپه پيدا بود . دست چپ هيچ آباد نبود و خيلى مسافت راه منتهى ميشد ، به كوه و تپه زمين هم بوته كمى داشت . بعد از ناهار سوار كالسكه خودم شده رانديم . هوا گرم است ، ماهورى از جلو پيدا بود ، كه از توى آن بايد عبور شود . رسيديم به ماهور ، خيلى دره ، تپه شد از آنجا عبور كرديم . باز به صحرا افتاديم كه كمى پست و بلند داشت خيلى رانديم . باز به درّه [ و ] تپّه ديگر رسيديم . خيلى دره [ و ] تپه بود . از آن‌جا كه گذشتيم جلگه قزل‌رباط ، پيدا شد . اردو هم طرف دست چپ ده افتاده بود . اما از اينجا هم خيلى دور بود ، به اردو ، قدرى كه رانديم ، دو ميدان به قزل‌رباط مانده ، نهر عظيم [ و ] گودى عميقى يعنى دو طرف گال « 2 » بزرگى ، بلندى داشت ، پيدا شد . عرض آن كم است . منتها دو زرع . اما خيلى عميق است . كه بجز راهى ، يعنى پلى داشته باشد ، اشكال عبور هيچ‌چيز ندارد . ديگر نمىدانم از بالاتر پائين‌تر راهى ، دارد يا نه . يك پل تازه خاكى براى عبور كالسكه سر نهر ساخته بودند . خلاصه از دم ده قزل‌رباط ، گذشتيم . اينجا هم

--> ( 1 ) . به نظر مىرسد از اصطلاحات قشون عثمانى باشد . شايد به معنى خبردار ( 2 ) . گال : گودى - گودال